تبليغاتX
حکایت - رفیق کشی 2

 ادامه ماجرای رفیق کشی

 بعد از اینکه حامد به همراه همسرش خود را به اداره پلیس معرفی کرد و در اعترافاتش بیان کرد که در این
 قتل برادر کوچکش با او همدست بوده و بعد از این هر دوی آنها چگونگی صحنه قتل را تعریف و به کمک
 پلیس صحنه قتل را بازسازی کردند...... شاید این سوال برای همه پیش می آمد که حتما حامد برای این کار
 مبلغی را به عنوان دستمزد به برادر خویش داده
و چرا به جای این پول بدهی خود را به شهاب پرداخت
 نکرده تا این مشکلات پیش نمی آمد.
 این سوال برای پلیس هم پیش آمد و در بازجویی ها از برادر حامد پرسیده شد که او در پاسخ به پلیس داستانی
 را تعریف کرد که پاسخ این سوال را میداد.....؟؟؟!!!
 بعد از مدت بسیار کوتاهی که از ازدواج حامد می گذرد وی متوجه میشود که همسرش قبل از ازدواج با
 پسری که فامیلش شهابی بوده رابطه داشته و متاسفانه این رابطه دوستانه بعد از ازدواج حامد همچنان
 پا بر جا بوده است.

 
هنگامی که حامد می خواسته از برادرش کمک بگیرد پیش خودش فکر میکند اگر واقعیت را برای او تعریف
 کند ممکن است او قبول نکند و اگر هم با همکاری کردن با او موافقت کند حتما مبلغ زیادی پول را برای انجام
 این کار (قتل) از او می خواهد و مشکل حامد هم این بوده که نمی خواسته پولی را به عنوان سهم به کسی بدهد
 وگرنه اگر قرار به پول دادن بود چه بهتر که سهم شهاب را می داد و دست خودش را به خون او آلوده
 نمی کرد.
 بعد از این فکرها حامد برای راضی کردن برادرش نقشه ای به ذهنش می رسد که به وسیله آن می تواند
 برادر خود را راضی کند که این نقشه اینگونه بوده......
 
 حامد به برادر خود موضوع رابطه همسرش با شخصی به فامیل شهابی را می گوید و به برادرش 
 این نکته را عنوان می کند که موضوع دعوای ناموسی است و فقط می خواهد این آدم یعنی آقای
 شهابی را کتک بزند که از این به بعد رابطه خود را با همسر حامد قطع کند.
 برادر کوچک حامد هم تا این موضوع را می شنود غیرتی می شود و در خواست حامد را می پذیرد.
 وقتی آنها سر محل قرار می روند و بعد از آنها شهاب وارد آنجا می شود حامد به شهاب میگوید که
 پولی که من باید به تو بدهم دست آن خانم چادری است که چند قدم دور تر از ما ایستاده و شهاب هم
 به طرف خانم چادر به سر می رود و بلافاصله بعد از گفتن کلمه سلام برادر حامد از زیر چادر چوبی را
 در می آورد و با ضربه به شهاب می کوبد.
 برادر کوچک حامد وقتی شهاب به روی زمین می افتد تازه متوجه می شود که حامد او را فریب داده
 و اصلا این همان شخصی (شهابی) که حامد می گفته نیست.
 بعد از این موضوع حامد و برادرش با هم درگیر می شوند که همان لحظه چراغ گردان ماشین ۱۱۰ که از
 دور داشته به طرف آنها می آمده دیده میشود و در حالی که هر دوی آنها ترسیده بودند حامد از برادرش
 می خواهد که کار شهاب را تمام کند و او هم پس از مدتی تردید از ترس اینکه پلیس این صحنه را نبیند
 از خود بیخود می شود و با یک بلوک بر سر شهاب می کوبد. 


                                             شهاب عزیزم روحت شاد و یادت گرامی
                                                     دوست همیشگی تو جزیره

+ نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 4:55 توسط جزیره |